کاروان

کاروان

سفرنامه اربعین (۲)

پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۳ ب.ظ
زیاد حوصله ندارم پس قواعد نگارشی رو رعایت نمی‌کنم همین طوری می‌نویسم:
آقایی که در منزلش خوابیدیم ۳ بچه داشت؛
اسم‌هایشان موسی و آدم که دو قلو بودند و روان (rovan ~ ruan) که ۳ سال از بردارهایش کوچکتر بود؛ روان به معنای نهر بهشتی. خوب عراقی‌ها ۳-۰ از ایرانی‌ها در اسمی که روی بچه‌هایشان می‌گذارند جلو هستند.
حرف زدن پدر را متوجه می‌شدم اما بچه‌ها را نه فقط فهمیدم می‌گویند بعد از نجف برگرد؛ آخی... که گفتم سال بعد میام. چند تا کله ملق برای بچه‌ها زدم که خوششون اومد و شروع کردن به حرکات آکروباتیک. وقتی پاهاشون رو پشت پشت گذاشته بودند به دیوار دیدم دارن میگن صورة صورة یادم اومد میشه عکس یعنی دارن میگن بیا از ما عکس بگیر!
عراقی‌ها از پر زردآلو خیلی خوششون میاد؛ باید به فکر صادرات بیافتم!

در ادامه عکس یادگاری بنده و اینهایی که گفتم!
  • محمدصادق

نظرات (۷)

زیارت قبول ..
اختیار دارین!

به قول بچه ها میخواستم سایز گونی بیاد دستم :d

زیارت قبول
چقد گوگولی ان این بچه ها
پاسخ:
ممنونم ان‌شاءالله قسمت شما.
بله عین بچگی من و بابای بچه‌ها :)
اون نفر سمت چپ چی؟
شمایین؟
پاسخ:
با اجازه!
سلام زیارت قبول
پاسخ:
سلام
ممنونم
ان‌شاءالله قسمت شما
  • صحبتِ جانانه
  • :)))
    چه سفری داشتید

    پاسخ:
    ماییم دیگه:)
    چه نازن همشون! مخصوصا روان خانم:)
    پاسخ:
    آره عین (دوران بچگی) من و باباشون :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی